ابراهيم عاملي ( موثق )
434
تفسير عاملي ( فارسي )
نديده و نشنيده . مجمع : حسن بصرى گفته است : يعنى اگر كسى از تو رد شد غيبت او مكن و در پشت سر كسى چيزى مگو ، و اين جمله معنى عام دارد كه بر خلاف اطلاع چيزى اظهار نشود ، و هر چه نميدانند كه جايز است انجامش نبايد به آن دست ببرند و هم آنچه را نميدانند جايز است معتقد شد نبايد معتقد شوند . و عدّه اى به همين جمله استدلال كردهاند كه چون قياس و خبر واحد موجب علم نيستند عمل به آنها جايز نيست زيرا عمل به اين دو پيروى است از غير معلوم . كشف نوشته : در اين آيت پند ميدهد تا بنده از كار دين غافل نماند ، در ياد ميدهد تا بنده حقّ را فراموش نكند ، بيم مينمايد تا بنده دلير نشود . بو سعيد خرّاز گفت : هر آن دل كه معرفت درو جاى گرفت انديشه ى هر دو سراى از او برخاست ، بهر چه نگرد حقّ را بيند و هر چه شنود از حقّ شنود يكبارگى دل با حقّ پردازد ، و به مهر وى نازد ، از اينجا آغاز كند خدمت در خلوت و مكاشفت حقيقت و استغراق در مواصلت ، خدمت در خلوت از آدميان نهان ، مكاشفت حقيقت از فرشتگان نهان ، استغراق در مواصلت از خود نهان . ابو الفتوح : قرائت شاذّ « تقف » است بضمّ قاف و سكون فاء كه مشتقّ از قاف يقوف شده است و اين مقلوب قفا يقفو است مثل جذب و جبذ كه هر دو بيك معنى است اين دو قرائت هم يك معنى شده است كه غيبت و تهمت باشد . حسينى : يعنى بتقليد و گمان از پى چيزى مرو و تا ندانى مگو دانستم . « إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ » 36 روح البيان : گذرگاه قرآن و پند است گوش ببهتان و باطل شنيدن مكوش دو چشم از پى صنع بارى نكو است ز عيب برادر فرو گير و دوست و مسئوليّت و ستمكارى دل بكينه و دشمنى و حسد است و دوستى دنيا ، و اصلاح آن بتصفيه ى از اين رذائل است شعر : پياپى بيفشان ز آئينه گرد كه صيقل نگيرد چو زنگار خورد